من ، تو ، حماسه گر ایم :: پایگاه فرهنگی تحلیلی نقد بی طرف

پایگاه فرهنگی تحلیلی نقد بی طرف

نقد بدبینی و سیاه نمایی نیست ، بلکه برشی از یک حقیقت است ...

.

من ، تو ، حماسه گر ایم

به قلم محمد مهدی صافی

سال 1391 با همه ی خوبی ها و بدی هایش تمام شد و سال 1392 با چشم انداری پر فراز و نشیب آغاز...

سالی که همه باید در آن حماسه گر باشند چه در سیاست و چه در اقتصاد و چه در شاخه های دیگر....

پس یاعلی از همین حالا حماسه را شروع کن برادر و خواهر عزیز....

همه میدانیم که تعطیلات نوروز امسال رنگ و بویی متفاوت خواهد داشت ، چرا که  امام زمانمان در دل غمی دارد...

پس کم کم فاطمی شو .... در هرجای عالم که هستی .... در خانه هستی... در مسافرتی ویا هرجا ی دیگر....

اگر خواهر دینی ام هستی ، هم جنس حضرت فاطمه(س)  شو ... ظاهرت را و حتی رفتارت را هم فاطمی کن ... حضرت فاطمه ( س) همانی ست که از حس کردن بوی خود توسط یک نا محرم از خدا میترسید... پس خواهرم از بی بی دو عالم مدد بگیر و حماسه کن...

اگر برادر دینی ام هستی  ، هم جنس حضرت علی (ع)  شو.... حضرت علی (ع) در زمان پیامبر به هیچ وجه ولی خود را که پیامبر بود تنها نگذاشت....حتی بعدها  در کوفه همه ی بزرگترین سختی ها و ناسزا ها را تحمل کرد  وارزش هایش را کنار نگذاشت ....

من ، تو ؛ اصلا همه ی ما مگر نه اینکه هر کدام به شکل خود باید تابع و سرباز امام زمانمان باشیم؟

پس بیا در خوشی ها و گردش ها و دید و بازدیدمان هم به یاد مادرمان و غم پسر ش باشیم پس کمی رعایت کنیم ... مبادا زیاده روی کنیم... مبادا در شوخی هامان .... اعمال و رفتارمان....

و این اولین حماسه ی ما مردم ایران است در ابتدای سال 1392 هجری شمسی....

 

***********

 

 

زیر باران دوشنبه بعداز ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلتیدند

چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را.... نمی دانم

آه سردی کشید، حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش ! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم....

دست من را بگیر، گریه نکن

مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی

یاعلی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما ناله هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادردم گفتم

گوش کن ! این صدای روضه کیست؟

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه ای مشکی است

باخودم فکر می کنم حالا

کوچه ی ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است..

سید حمیدرضا برقعی – کتاب قبله مایل به تو

 

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۲/۰۱/۰۱

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی