پرونده ای برای فیلم «چند متر مکعب عشق» :: پایگاه فرهنگی تحلیلی نقد بی طرف

پایگاه فرهنگی تحلیلی نقد بی طرف

نقد بدبینی و سیاه نمایی نیست ، بلکه برشی از یک حقیقت است ...

.

مشخصات فیلم

نام:
چند متر مکعب عشق
کارگردان:
جمشید محمودی 
تهیه کننده:
نوید محمودی 
نویسنده:
جمشید محمودی 
 
ساعد سهیلی، حسیبا ابراهیمی، نادر فلاح، علیرضا استادی، مسعود میر طاهری، افشین سلیمان‌پور، امیر غفور صدخسروی، کاظم علیزاده
خلاصه داستان:

عبدالسلام که یک مهاجر افغان است، به همراه دخترش مرونا در یک کارگاه مشغول کار و زندگی است. عشقی در راه است عشق صابر به مرونا، عشقی که فرجامش را هیچ کس نمی‌داند، نه صابر، نه مرونا و نه حتی عبدالسلام...

سال تولید:
1392
*************************
« دو تحلیل بر فیلم »

تحلیل شماره یک چند متر مکعب عشق / عاطفه خادمی

«چند متر مکعب عشق» فیلمی با دغدغه‌ای انسانی و در مسیر بازخوانی مجدد مفهوم هم‌نوع‌گرایی و کرامت انسانی برای مخاطب است. این فیلم با درامی عاشقانه توانسته بود عشق و محبت را فراتر از ملیت به تصویر بکشاند و با هنرمندی ظریفی در بستر یک داستان سرشار از عاطفه و محبت خالص و معصومانه (کودکانه) در پرتو حیا و اِفت به این نکته ختم گردد که کرامت انسانی فراتر از ایرانی و افغانی بودن معنا می‌شود. ماجرای فیلم به ارتباط عاشقانه‌ی پسری ایرانی با دختری افغانی اشاره می‌نماید که ریشه در خلع عاطفی عمیق دارد و در این میان جایگاه پدر دختر، که فردی نظامی و خشک است، پررنگ می‌شود. پدری که مخالف ازدواج دخترش با پسر ایرانی است؛ چرا که معتقد است عزت نفس و کرامت دخترش زیر سوال می‌رود و در ایران به ملیت او با دیده‌ی تحقیر نگریسته می‌شود. این در حالی است که برای دختر افغانی، علی‌رغم وجود عشق و علاقه، جایگاه پدر والاست و نمی‌خواهد به آن آسیبی وارد شود؛ به نحوی که تردید دختر در همراهی با پسر به دغدغه‌ی وی نسبت به آبرو و مقام پدر باز می‌گردد و در نهایت هر دو قربانی می‌شوند.

نقد اصولی و محتوایی بر این فیلم وارد نبود، چرا که نوع پرداخت به درام آگاهانه بود و کارگردان برخلاف سیر متعارف داستان‌های عاشقانه، توانسته است پاکی و حیا را در این ارتباط به تصویر بکشاند و خلع نبود مادر برای هردو در جنس و نوع این عشق نمایان گردد. برای مثال، دختر افغانی نمود و بروز علاقه را با پختن هر روز نهار برای پسر به تصویر می‌کشاند. در کل، فیلم در به تصویر کشاندن نقش خانواده در قالب جایگاه مدیریتی و رهبری پدر، در به تصویر کشیدن آسیب نبود مادر، در حساسیت‌زایی نسبت به اصل عزت نفس و کرامت انسانی و در به نمایش گذاشتن رابطه‌ی معصومانه و پر از حیا در یک عشق موفق عمل کرده است. آنچه در این میان شاید به نظر کمی منطقی ننماید، نمایش وضع اسفبار گروهی از افغانیان در مکانی نامناسب است که با توجه به شرایط کلی و فعلی این گروه از مهاجرین در ایران، کمی با اغراق همراه بود و از سوی دیگر، تمام این مهاجرین در حاشیه‌ی داستان، انسان‌های معصومی بودند که به نوعی در استثمار بودند، حال آنکه ایرانیان در این فیلم ترکیبی از صفات خوب و بد با هم بودند؛ برای نمونه، فردی که صاحب کار بود از سویی به بهره‌کشی از نیروی کار ارزان‌قیمت و بدون مزایای افغانی می‌پرداخت و آن‌ها را از تیررس مامورین پنهان می‌نمود و از سوی دیگر، در برخورد کلامی و ارتباطی تا حدودی مقید به ادب و احترام و پیگیری امورشان بود یا ایرانی دیگری که از سر بغض و کینه مکان افغانی‌ها را لو می‌دهد و باعث خروج آن‌ها از ایران می‌گردد. این دو نقش ایرانی به عنوان نقش‌های حاشیه‌ای در کنار یکی‌دو نقش افغانی قرار دارند که اگرچه آن‌ها نیز در فیلم حاشیه هستند، منتهی انسان‌های بااخلاق و مقیدی هستند که با احترام و توجه با ایرانیان برخورد می‌نمایند. تقریباً به‌جز صابر، که همان پسر ایرانی عاشق بود، بقیه‌ی ایرانی‌ها ترکیبی از خصوصیات خوب و بد بودند که این مسئله در نشان دادن دو ملیت توازن را بر هم زده است و ملیت افغانی را برای مخاطب بااخلاق و مظلو‌م‌تر معرفی می‌نماید؛ البته این تصویر بر پرده‌ی سینمای ایران برای ترسیم اخلاقی ناپسند که در برخی لایه‌های اجتماعی ما قابل رویت است، مانعی ندارد؛ اما اگر این فیلم در پرده‌ی جهانی به نمایش گذاشته شود، تصویر مطلوبی از فرد شیعه‌ی ایرانی نیست. در پایان، دیدن این فیلم احساسِ انسانی پاک و مطلوبی را القا می‌نماید که فراتر از آشفته‌بازار دنیای مدرن می‌تواند استراحتی برای روح کمال‌گرای آدمی باشد.

تحلیل شماره دو آموزه های دینی و تقابل با تعصبات نا به جازهره آقایی

«چند متر مکعب عشق»، ساخته‌ی جمشید محمودی، داستان عشق صابر و مرونا دختر افغانی است. صابر پدر و مادر ندارد و از شهرستان برای کار به تهران آمده و در کارگاهی مشغول به کار است که همان حوالی، چند مهاجر افغانی به‌طور غیرقانونی با خانواده­هایشان در شرایطی نامناسب زندگی می‌کنند. مرونا نیز با پدرش در میان آن‌هاست. رابطه‌ی عاطفی، ولی پنهان این دو نوجوان و ملاقات‌های روزانه‌ی آن‌ها ادامه می‌یابد و هم‌زمان وضع نابسامان افغانی‌ها در ایران و برخی معضلات مربوط به سوءاستفاده‌گری کارفرمایان این جماعت مطرح می‌شود تا اینکه ماموران پلیس از طریق یکی از کارگران ایرانی قربانی این سوءاستفاده‌گری‌ها متوجه حضور غیر‌قانونی آن‌ها می‌شود و آن‌ها مجبور به بازگشت به وطنشان می‌شوند.

صابر که عشق صادقانه‌اش به مرونا را در معرض خطر می‌بیند، نهایتاً قصد ازدواج خود را با پدر مرونا در میان می‌گذارد، ولی پدر مرونا به شدت از این ماجرا خشمگین می‌شود و پس از کشمکش‌های فراوان، صابر و مرونا در محل ملاقات همیشگی‌شان، که یک کانتینر اسقاطی است، مخفی می‌شوند و علی‌رغم میل باطنی‌شان باهم صحبت از فرار می‌کنند؛ اما اتفاقی غیرمنتظره این وضعیت را تبدیل به یک تراژدی عشقی می‌کند و صابر و مرونا قربانی می‌شوند. قربانی چه چیزی؟… تعلیق ابتدای فیلم در نمای اول که پدر مرونا یک روسری دخترانه (که بعد می‌فهمیم هدیه‌ی صابر به اوست) در دست دارد که با وزش باد در هوا معلق است، به این فقدان و از دست رفتن دختر افغان اشاره دارد.

این فیلم ابتدا ذهن مخاطب را به سمت فیلم «باران»، اثر مجید مجیدی، سوق می‌دهد؛ چراکه هر دو از منظری تقریباً مشابه به موضوع افغانی‌های حاضر در ایران پرداخته‌اند: عشق پسر ایرانی به دختر افغان که می‌دانیم نماد افغانستان است و وضعیت اسف­بار مهاجرین غیرقانونی افغان. حتی در صحنه‌هایی از هر دو فیلم، تلاش طاقت‌فرسا و کم‌ثمر آن‌ها را مشاهده می‌کنیم؛ اینجا تلاش برای حرکت دادن اتومبیل اسقاطی در گل مانده در زیر بارش باران و آنجا تلاش برای جابه‌جایی سنگ‌های بزرگ رودخانه، باز هم در زیر بارش باران.

اما منظر کارگردان و نوع نگاهش به برخی مسائل خیلی زود مخاطب را متوجه تفاوت‌هایی قابل توجه با فیلم زیبای «باران» می‌کند. عشق میان دختر و پسر این فیلم، با وجودی که صادقانه، صمیمی و به دور از هوس است، پنهانی و به دور از چشم دیگران، به‌خصوص پدر مرونا، با عبور از دیواری که نشانه‌ی مرز میان این دو است، در چند مترمکعب اتاقک کامیون نمایش داده می‌شود. پدر مرونا شخصیتی نه چندان دلچسب دارد و البته دلیل این مخفی‌کاری را در ادامه‌ی فیلم با آشنایی بیشتر با شخصیت پدر و به ویژه در نقطه‌ی اوج بحران داستان، متوجه می‌شویم. پدر مرونا از ابتدا شخصیتی با ظاهر مذهبی نشان داده می‌شود که دخترش پشت سر او نماز می‌خواند، ولی کمترین میزان ارتباط عاطفی و حتی دیالوگی را با دخترش برقرار می‌کند تا جایی که شاید مخاطب تا اواسط قصه احتمال گنگ بودن او را هم بدهد! این پدر و دختر در سکوت با هم غذا می‌خورند، نماز می‌خوانند و زندگی می‌گذرانند.

این میزان خلا عاطفی مرونای بدون مادر را به راحتی می‌توان به ارتباطش با صابر ربط داد و به او این حق را داد که دست به چنین خطایی بزند؛ خطایی که در پایان قصه خود نیز به طور غیرصریح به آن اقرار می‌کند و می‌داند که با کارش می‌تواند آبروی پدر را تباه کند (هرچند منظر فیلم‌ساز بیشتر معصومیت و دوست‌داشتنی بودن این دو عاشق را القا می‌کند تا خطاکار بودن آن‌ها را). معصومیت کودکانه‌ای که از او و صابر دیده‌ایم کمک می‌کند تا بیشتر و بیشتر از پدر به اصطلاح مذهبی مرونا متنفر شویم.

پس متوجه می‌شویم دو عاشق داستان، در واقع قربانی تعصبات کور آدم‌هایی مثل پدر مرونا می‌شوند؛ اما چرا برخی فیلم‌سازان اصرار دارند که تعصب را ملازم با دین و مذهب نشان دهند؟! آیا آموزه‌های دینی ما بر تعصبات نابجا اصرار دارد یا بالعکس، اصلاً دین آمد تا به این تعصبات پایان دهد؟ اگر پاسخ وجود نامسلمان‌هایی مسلمان‌نماست، اولاً مسلمان راستین تعدادشان کم نیست. ثانیاً فاصله‌ی میان حقیقت با برخی واقعیت‌ها که واقعیت‌های مغایر با آن‌ها هم کم نیستند باید در فیلم به‌طور بارز مشخص گردد.

از نکات مثبت فیلم، بازی طبیعی و قابل باور سه بازیگر اصلی آن، به‌خصوص صابر (با بازی ساعد سهیلی) است. جمشید محمودی، کارگردان فیلم‌اولی جشنواره‌ی امسال هم در تجربه‌ی اولین فیلم سینمایی‌اش توانسته است قصه را جذاب و با قدرت به تصویر بکشد و مخاطب را با خود همراه کند که به نظر می‌رسد تدوین خوب و روان فیلم در این همراهی مزید بر علت شده است.

همچنین خود پرداختن به مسئله‌ی مهاجرت افغانی‌ها و مشکلات پسامهاجرتی آن‌ها در ایران و نگاه چندبُعدی به مشکلاتی که برای دو طرف بروز می‌کند، خوب و قابل تامل است.

نکته‌ی دیگر در مورد شخصیت‌پردازی آدم‌های قصه است. ما در این فیلم تقریباً با آدم سیاه و سفید مواجه نیستیم. همه حتی کارفرمای افغانی‌ها که با ظلم و تبعیض به کارگر بی‌سرپناه ایرانی مکان زندگی و کار نمی‌دهد و افغانی‌ها را همان‌طور که کارگر معترض می‌گوید، به خاطر ارزان بودنشان می‌پذیرد نیز خاکستری است. خاکستری‌های تیره، خطاکاران فیلم که رگه‌هایی از انسانیت در آن‌ها مشاهده می‌شود و خاکستری‌های روشن، صابر و مرونای بی‌گناه که مخفیانه با هم خلوت می‌کنند؛ اما تقریباً حدود و قیود را رعایت می‌کنند، به‌خصوص مرونا که نماز خواندنش اطمینان مخاطب را در خصوص عدم بروز خطای بزرگ از سوی او جلب می‌کند، تلاش شده است دختری نجیب و باحیا و عفیف معرفی شود (هرچند نه در حد نجابتی که ما از رفتار دختر افغانی در «باران» مشاهده کردیم) و به همین دلیل، حاضر نیست جمله‌ی «دوستت دارم» را به صابر مستقیماً بگوید.

اما نکته‌ی مهم استفاده از المان‌های مذهبی در فیلم است که همراهی و هم‌زمانی آن‌ها با برخی معضلات در یک نگاه کلی، احساس ناخوشایندی نسبت به مذهب ایجاد می‌کند؛ مثل ظلم و رفتار نامناسب با افغانی‌هایی که دلمان به حالشان می‌سوزد و هم‌زمان شنیدن صدای اذان یا نمایش وضعیت فلاکت‌بار افغانی‌ها و انجام رسمی مذهبی چون ختنه (که البته در غالب فیلم‌هایی این‌چنین کاملاً جنبه‌ی مذهبی و تعصبی از آن نمایش داده می‌شود تا جنبه‌ای علمی: صحنه‌ی دویدن پسربچه‌ با ظاهری نامتعارف و فرار او و وضعیت سایر بچه‌ها). از بارزترین نشانه‌های مذهبی در یکی از تیره‌ترین خاکستری‌های فیلم، یعنی پدر مرونا، دیده می‌شود؛ مردی که محاسن دارد، نماز می‌خواند و پیش‌نماز دخترش است، در افغانستان عزت و آبرو و احترام دارد، ولی با دختر خود سرد و بی‌عاطفه است و به محض فهمیدن راز عشق دختر، او را به خشن‌ترین حالت کتک می‌زند؛ به نحوی که مخاطب دلسوزی‌های اندکش نسبت به مرونا در زمان‌هایی خاص و معدود را فراموش می‌کند و تصویری که از چنین آدمی در خاطرش نقش می‌بندد، چهره‌ای خشن، متعصب و غیرمنطقی است. شخصیتی که چون احساس می‌کند به او بی‌احترامی شده از کوره درمی‌رود و زمینه‌ی بروز فاجعه را فراهم می‌کند و وقتی کارفرما، که واسطه‌ی خواستگاری است، با او منطقی صحبت می‌کند و می‌پرسد من تا حالا به شما بی‌احترامی کرده‌ام؟ و او را آرام می‌کند، زود آرام می‌شود و این عدم تعادل رفتاری که زمینه‌اش را در دعواها و درگیری‌هایش با کارگر ایرانی هم دیده‌ایم، او را به موضع باطل متمایل می‌کند. «متمایل» می‌کند چون وضعیت زندگی و مشکلات او و کشورش باعث می‌شود کمی حق را به او بدهیم.

****************************

«پوستر و تصاویر فیلم »

 

****************************

« تیزر فیلم »

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی